خرید بک لینک

جای او اگر بودم شاید مینوشتم «مردهای زیادی بودند که دوستشان داشتم، اما فقط با یکیشان خوابیدم. آنهای دیگر شاید خیلی بهتر بودند. شاید خیلی خوش تیپتر، خوشفکرتر یا خوشقلبتر بودند، اما فقط با همان یک نفر خوابیدم؛ یا شاید فقط فکر میکنم که با همان یک نفر خوابیدهام. شاید به تک تک آنها دست برده باشم، چون همیشه وقت خوابیدن چشمهام را میبندم.» من اگر جای او بودم، مینوشتم که «من یک لکاتهی پاکدامنم که مردهای زیادی را بی صدا شکست دادهام. مردها. مردهای بیچاره و دوست داشتنی. عاشق آنها هستم. عاشق دنیای تک بعدی بچهگانهشان. همیشه در نزدیکترین حالت، وقتی خیال میکنند که شکستت دادهاند و مثل موم در دستشان هستی، شبیه به نوزاد گرسنهای هستند که توی جا افتاده و دست و پا میزند و تند تند نفس میکشد. چشمهاشان توان دیدن چیزی جز تو را ندارد. مردمکهاشان گشاد میشود و میخواهند با چشمهاشان درسته قورتت بدهند. همهشان. همهشان همین شکلاند، بجز همان یک نفر. او تنها کسی بود که شکستم داد. بی صدا شکستم داد. همیشه به او میبازم. همهی آنهای دیگر را کشف کردم، همهشان مثل پسربچهی لوسی که برایش بستنی شکلاتی نخریدهاند، سر روی شانهام گذاشتند و گریه کردند؛ اول تا آخر زندگیشان را برایم گفتند. از زنها و بچههاشان گفتند، از کار و درسشان، از چیزهایی که میخواستهاند و نشده، از چیزهایی که نمیخواستهاند و شده. توی این سالها هزارتاشان را کشف کردم. توی هر کدامشان دنبال نشانی از او گشتم. تکههای آنها را کنار هم گذاشتم تا شاید او را کشف کنم. اما نیست. شبیه هیچکدامشان نیست. او گریه نمیکند، هیچوقت مردمکهاش گشاد نشدند، هیچ وقت از گذشتهاش نگفت. به او پاک باختهام. بدون او میمیرم.»
جای او نیستم، اما کاش بنویسد. کاش برای دخترش بنویسد. مگر نه که دخترها خواسته یا ناخواسته شبیه به کسی میشوند که بزرگشان کرده؟ مثل او که شبیه به مادرش شد. شبیه به مادرش همیشه یواشکی توی حمام سیگار کشید، ابروهاش را پهن و غمگین آرایش کرد، روی لبهاش رژ جگری زد و اولین بار سوار ماشین جوانکی شد که شبیه به او بود. دست آخر هم به کسی باخت که شبیه به او بود. پسری به دنیا آورد که شبیه به او بود و دختری که شبیه به خودش. جای او نیستم؛ نمیتوانم باشم. من هرگز آنقدر خوب نیستم که فقط یک بار ببازم. من یک دائمالبازندهی احمقم که توی میدان دیپلماسی پیچیدهی زن و مرد، مثل خر توی گل گیر کرده. اما او کاش یک روز بنویسد که من او بودم و او من.

برچسب: نویسنده: باران مهدوی تاريخ: پنجشنبه 18 آبان 1396 ساعت: 6:16

صفحه بندی