خرید بک لینک

آقای تاکاهاتا!

سلام

آقا به جان خودم سر صُپی خبر را که شنیدم دلم میخواست دوباره بخوابم تا ابد. یکهو چه شد؟ شوکهمان کردید. ما اینجا مدام شوکه میشویم آقای تاکاهاتا. یعنی نه اینکه خبرها شوکه کننده باشند، نه. دلمان میخواهد خبرها را شوکه کننده به هم برسانیم. انقدر همه چیز برای همه عادی شده که اگر خبرت شوکی ندهد اصلا خبر نیست. ما ایرانیها به خبرهای تدریجی مقاوم شدهایم. برای همین هم خبر شما را شوکه کننده رساندند. وگرنه که خب سرطان داشتید و خیلی وقت بود که قرار بود بمیرید. شما به دل نگیرید. اینجا رسم است.

آقای تاکاهاتا! اینجا هم مثل همهی دنیا همه با آنه شرلی و هایدیِ شما خاطره دارند. خود من عاشق هایدی بودم. دلم میخواست 24 ساعته فوتبالیستها و هایدی پخش کنند. چی بود این عروسکها و خاله و عموهای بیمزه؟ باور کنید اینجا همه دلمان میخواست فقط کارتونهای شما ژاپنیها پخش شود. اصلا نسل ما مدیون شماست. میدانید همین آنه شرلی چه تاثیری روی دخترهای ما داشت؟ یا جودی ابوت که خدابیامرز دوست شما، آقای یوکوتا خلقش کرد. اصلا یکی از بهترین دوستهای من تلفیقی از آنه و جودی است. بله آقا. شما نسل ما را ساختید. ما با قهرمانهای ساده و دوست داشتنی که شما خلق کردید بزرگ شدیم.

آقای تاکاهاتا! راستش من شما را تا همین یکی دو ماه پیش نمیشناختم. یک روز مریم یکی از کارهای شما را گذاشت کف دستم و گفت خیلی خوبه! چند باری خواستم ببینمش، اما حقیقتا با خودم میگفتم «بچه شدی؟ با دو من ریش و پشم میخوای انیمیشن ببینی؟» چه میدانستم چه نقشهای برای مخاطب کشیدید آقا؟ خلاصه مدتی مقاومت کردم و دست آخر یک روز که از آدم بزرگها و فیلمهاشان خسته شده بودم نشستم تا کمی بچگی کنم. کار شما را پلی کردم و... چشمتان روز بد نبیند. قصد جسارت ندارم، ولی مگه مریضی آقاجان؟ فکر کردهای اگر یک روز بچه مچههامان ببینندش چه به سرشان میآید؟

آقای تاکاهاتا! جای کشیدهای که انیمیشن شما به صورت من زد تا ابد خواهد ماند. متوجه که شدید منظورم کدام است؟ به زبان ما اسمش میشود «مدفن کرمهای شبتاب». اصلا ساخته بودید برای ما مبتلایان به مازوخیسم. قشنگ زخمی شدیم با دیدنش. هنوز هم وقتی یادش میافتم چند تا آب نکشیده میبندم به هفت جدِ جنگ و جنگطلبها و جنگ سازها. تازه از وقتی فهمیدم داستانش اقتباسی بوده از یک رمان براساس واقعیت، با دیدن هر انیمیشنی دست و پام را گم میکنم و جیغ میکشم. حالی ساختید برای ما آقا. خلاصه اینکه جای همهی قهرمانهای کودکی ما را سیتا و ستسوکو گرفتند. بسی متأثر شدیم. دم شما گرم.

زیاده مزاحمتان نمیشوم آقای تاکاهاتا. تازه اسباب کشی کردهاید و خستهاید. غرض عرض ادب و اظهار تشکری بود بابت زحماتی که برای نسل ما کشیدید؛ چه در بچگیمان، چه حالا. اینجا شما کمی گمنامید. کسی نرفته درِ سفارت ژاپن برایتان شمع روشن کند. اما ما به یادتان هستیم. خود من قصد دارم امشب به یادتان دوباره مدفن کرمهای شبتاب را ببینم و اشک بریزم. امیدوارم جایتان گرم و نرم باشد. سلام من را به سیتا برسانید. روی ماه ستسوکو هم ببوسید.

قربانت

امضا

نوشته شده در شنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۷ساعت 22:54 توسط عباسوف|

برچسب: نویسنده: باران مهدوی تاريخ: يکشنبه 28 دی 1399 ساعت: 1:55

صفحه بندی