خرید بک لینک

http://anzalweb.ir/wp-content/uploads/2012/03/5-Web-Based-IM-Clients-For-Chatting.jpg

دو نقطه دی. سر خوش. آنقدر که قهقهه می زند و از چشمش اشک می آید، و از شدت خنده دل درد می گیرد و به خخخ میفتد و نفسش بالا نمی آید. (با دهانی بسته، نگاهی پوچ، بی صدا، بدون ذره ای تغییر در حالت ابروها و گوشه ی لب. انگار که کتاب می خواند، یک کتاب فلسفه.)
دو نقطه پرانتز بسته. خوشحال. جوری که چشمانش پر از شور و لذت زندگی است، لبخندی برلب، طوری که گوشه ی لپش چال میفتد. (با نگاهی جدی، بدون قوسی بر لب، بدون هیچ طراوت و کشیدگی بر پوست.)
دو نقطه خط. جدی. جوری که اگر کسی او را نشناسد با خودش فکر می کند که با آدمی سرشار از استواری و جذبه روبرو شده است. بدون تغییری در حالت چهره اش، با نگاهی پر از حرف.( درست مثل خودش. خود واقعی اش.)
دو نقطه پرانتز باز. ناراحت. سرش را پایین انداخته و کمی اخم کرده است. می شود از چشمانش همه چیز را فهمید. (با چهره ای جدی، بدون روح، و بدون هیچ حالتی.)
دو نقطه اتساین. عصبانی. آنقدر که صورتش در هم رفته و ابروهایش به هم گره خورده اند و هر کلمه اش را با فریاد می گوید.( آرام. با کمی اخم. و نگاهی خالی از احساس.)

دوستی ها و دشمنی هامان دیگر مثل قبل نیست. غم ها وشادی هامان دیگر مثل قبل نیست. خودمان را پشت شکلک ها قایم کرده ایم. صدامان صدای دکمه های کیبورد و موبایل شده است. خنده ها و گریه هامان، عشق ها و نفرت هامان، همه شده اند شکلک ها و جملات تکراری. خیلی ها را از یاد برده ایم. از یاد خیلی ها رفته ایم.
صفحه ی فیس پوک را باز می کنم. 10 نفر on هستند. 10 تا از رفقای بهترین روزهای زندگی. حوصله شان را ندارم. آن ها هم ندارند. خودمان را به نفهمی می زنیم. رفیقی که 4 سال تمام، هر روز و هر روزمان را باهم گذراندیم، حالا با دیدن من خودش را به نفهمی می زند. من هم خودم را به نفهمی می زنم. انگار که می ترسیم از حرف زدن، از روبرو شدن. دور شده ایم. آنقدر دور شده ایم که غریبه شده ایم برای هم. تمام سهممان از دوستی ها شده است چند تا لایک و اگر هنوز چیزی از گذشته یادمان باشد، چند تا کامنت و شاید هم سال به سال پیامی بدهیم برای تبریک تولد و عید و... . حتی دشمنی هامان هم مثل قبل نیست. بجای بحث و فحش و فضیحت، با یک کلیک تمام روابط را قطع می کنیم و غافل می مانیم از سوءتفاهماتی که دلیلش حرف نزدن بوده است. ما می ترسیم از حرف زدن. نمی دانیم چطور باید حرف بزنیم. خودمان را گم کرده ایم. شده ایم مشتی آدم مجازی که حقیقتشان زمین تا آسمان با آن چیزی که نشان می دهند تفاوت دارد. لحن کلمات، حرکات ابروها و دست ها، نگاه، همه و همه را کنار گذاشته ایم و چسبیده ایم به کیبورد و دکمه های موبایل. آنقدر غرق دنیای مجازیمان شده ایم که حتی روش زندگی حقیقی را فراموش کرده ایم. نمی دانیم وقتی کنار هم هستیم چطور باید رفتار کنیم، چه بگوییم. نمی دانیم چطور باید از خودمان برای کسی حرف بزنیم، چطور باید همان هایی را که تایپ می کنیم، بگوییم. شخصیت های بازیگوش و بانمک و زبان دراز دنیای مجازی، می شوند یک مشت آدم خجالتی که حتی جواب تعارفات را هم بلد نیستند.

هیچکس نمی تواند خود حقیقی اش را در دنیای مجازی تعریف کند. هیچکس نمی تواند همیشه آن چیزی باشد که در دنیای مجازی نشان می دهد. ما همه زیر سلطه ی دنیای دیجیتال هستیم و گفتگو را فراموش کرده ایم. گفتگو. یعنی بیان تمام افکار و احساسات حقیقی، رو در رو، طوری که طرف مقابل حقیقت را بفهمد، تحلیل کند و جواب بدهد. طوری که افکار باهم آمیخته شوند و به نتیجه ای برسند. بزرگترین مشکل روابط جهان امروز همین گفتگو است. همین شخصیت های مجازی دروغین. کله های کامپیوتری و زبان های کیبوردی.

برچسب: نویسنده: باران مهدوی تاريخ: پنجشنبه 18 آبان 1396 ساعت: 6:16

صفحه بندی